Malasema




Tuesday, March 20, 2007

٭
من مي دانم پدر هر چه فهميده تر باشد گاو تر است
مي دانم كه يك پدر فهميده هيچ وقت جواب سلامت را نمي‌دهد و
يا گوشي را بدون خداحافظي قطع مي‌كند
من مي دانم يك پدر فهميده كسشعر نمي‌گويد
اصلا نمي گويد
رو كاناپه لم مي دهد و روزنامه اش را مي خواند و هرز گاهي گوشه چشمي به تلويزيون مي اندازد محض عادت
يك پدر فهميده وقتي لم مي دهد دنيا به جفت خايه هايش نيست
فكر هاي پدارانه خودش را دارد
من پدر نداشتم
دقيق تر بگويم داشتم ، دو سال
از كجا معلوم آن پدر ديلاق با موهاي فرفري و عينك ته استكاني فهميده باشد ؟
در تمام عكس ها كه يقه اش باز و كمي پشم و و يك سيبيل با نمك
و چشماني كه حماقت دو عالم در ان ديده مي شود
نمي دانم پدرم فهميده بود يا نه
از مادرم كه مي پرسم مي گويد
توقع داري چه بگويد ؟ خب مادر است، يك جواب مادرانه مي دهد و يا حتي با چند خاطره تزيين‌اش مي‌كند
ولي پدر ...
ولي خوب مي دانم پدر فهميده يعني چه
من پدر نيستم
اگر هم باشم فهميده نيستم ، شايد اينجا جرئت كنم قبول كنم
من مردي هستم كه خوب بلدم ابرو هايم را گره بيندازم و سرم رو بلند كنم و اصلا به روي خودم نيارم
من خوب بلدم اداي يك پدر فهميده را در بياورم و به روي خودم نياورم
به روي خودم نيارم كه از كونم ريق مي چكد
كه شلوارم خيس شده
كه مادرم شبها مرا عق مي زند
كه هيچ گهي نشدم
كه حوصله‌ام را ندارم



........................................................................................

Archives

07/04   08/04   09/04   11/04   02/05   10/05   11/05   12/05   01/06   02/06   03/06   04/06   05/06   06/06   07/06   08/06   09/06   10/06   11/06   12/06   01/07   02/07   03/07   04/07   05/07   06/07   07/07   09/07   02/08   03/08   02/10   03/10   04/10   05/10   06/11   11/11   02/12  

Home